afsoon
نقاشی اش خوب نبود اما راهش را خوب کشید و … رفت
afsoon
گنجشک می خندید به اینکه چرا من هر روز بی هیچ پولی برایش دانه میپاشم، من می گریستم به اینکه حتی گنجشک هم محبت مرا از سادگی ام میپندارد.
afsoon
حكايت من حكايت كسی است،كه عاشق دريابود،اماقايق نداشت،دلباخته سفربود،اماهمسفرنداشت،حكايت كسی است كه زجركشيد،اما زجه نزد،زخم داشت ولی ناله ای نكرد،نفس ميكشيد اما هم نفس نداشت،وخنديد تا كسی غمش رانفهمد.
afsoon
نيوتن اگر جاذبه را درست ميفهميد معشوقه اش از درخت متنفر نبود و در دفتر خاطراتش نمي نوشت: اشکهاي من هم به زمين مي افتد...اما تو سيب را ترجيح دادي.
afsoon
در ديارى كه تو آنجا باشى، بودن آنجا كافيست/آرزوهاى دگر،اوج بى انصافيست!
afsoon
کاش میفهمیدی که قهر میکنم تا دسم را محکمتر بگیری و بلند تر بگویی بمان نه اینکه شانه بالا بیندازی و ارام بگویی هرطور راحتی
baran
هیچوقت حرفایی رو که موقع عصبانیت بهت می زنن فراموش نکن چون حقیقته !!
baran
در عجبم چطور هنوز ستون فقراتت سالم است وقتی با این انهدام سخت از چشمانم افتادی !
baran
از من که گذشت اما اگر باز در سرت هواي خداحافظي داشتي از همان ابتدا سلام نکن
baran
با عشق باريدم ، اما چه حيف که با چتر آمدي ...